یادداشتی اندر آداب یادگیری تایپ لمسی و تایپ دَه(؟)انگشتی
یادمه بچه که بودم، تلاش میکردم که تایپ لمسی یا تایپ دهانگشتی رو با استفاده از یه نرمافزاری یاد بگیرم که تحت محیط Command ویندوز اجرا میشد. احتمالاً این برنامه رو هم روی ویندوز 98، هم روی Me، و بعدها هم روی XP اجرا کرده باشم… شاید حتی خیلی بعدش روی ویندوز 7 هم ادامه داشته… راستش دقیق یادم نیست… خلاصه، ایده اینه که احتمالاً مدتزمان قابل توجهی رو -هرچند نامنظم- به یادگیری تایپ لمسی مشغول بودهام… اما یه جورایی هیچوقت حس خوبی نسبت به این قضیه نداشتم، انگار احساس پیشرفت نمیکردم و به نظرم میرسید که اون چیزی که مثلاً داخل یه درس تمرین میکنم، بعد از یه مدتی از یادم میره… البته احتمالاً مثل هر بحث دیگهای، عوامل خیلی مختلفی داخل این قضیه دخیل بودهاند… اما جالبه که این داستان، یه نقطهی عطف خیلی غیرمنتظره برای من داشت: فقط زمانی پیشرفت رو در خودم احساس کردم که قانون اساسی تایپ لمسی رو موقع تمرین، زیر پا گذاشتم! :D
حالا اصلاً چرا تایپ لمسی؟
این قضیه برای برنامهنویسها خیلی عجیب نیست: من بهخاطر علاقهای که به برنامهنویسی داشتهام، همیشه در گذشته تایپ لمسی زبون انگلیسی برام اولویت داشته. (حالا بررسی درست و غلط بودن این قضیه به لحاظ فرهنگی، به یه بحث دیگه در زمان دیگهای نیاز داره.) به همین خاطر، تایپ لمسی زبان فارسی رو خیلی دیر تمرین کردم… جالبیش اینه که من، باوجوداینکه قبلاً فارسی رو بهصورت لمسی تایپ نمیکردم و احتمالاً حتی از تعداد کمی از انگشتهام هم استفاده میکردم، ولی مکان حروف رو روی صفحهکلید، کاملاً حفظ بودم و سرعت تایپم هم از تمام افرادی که میشناختم، بیشتر بود! :) ولی آخرش، «لمسی» نبود و نیاز داشت تا موقع تایپ، به کیبورد نگاه کنم. نگاه کردن به کیبورد موقع تایپ، حداقل دوتا محدودیت برای فرد ایجاد میکنه:
- یکی اینکه چون موقع تایپ داره به کیبورد نگاه میکنه، پس اشتباهات تایپی خودش رو دیرتر متوجه میشه و درواقع، نیاز داره تا بعد از کمی تایپ کردن، یه مروری روی اون چیزی که نوشته، داشته باشه.
- دومین محدودیت، اینه که سرعت تایپ کردن رو از روی نوشتهی فیزیکی، کاهش میده. در این حالت، تایپیست نیاز داره تا یه دور، مثلاً جملهای رو که قراره تایپ کنه، بخونه و حفظ کنه و بعدش، (با نگاه کردن روی کیبورد) جمله رو تایپ کنه و در نهایت، به همون محدودیت اول هم برگرده و یه دور دیگه، صحت جملهی تایپشده رو بررسی کنه.
خب اگر تایپ لمسی انجام بدیم، از شدت این محدودیتها کاسته میشه. مورد اول، برای منِ برنامهنویس، قاعدتاً اهمیت خیلی بیشتری داره و فاکتور تعیینکننده است؛ چراکه من، بیشتر اوقات دارم یه چیز جدید رو تایپ میکنم و از روی یه نوشتهی فیزیکی آماده تایپ انجام نمیدم. مورد دوم، احتمالاً دقیقاً بیشتر برای تایپیستها و افرادی که شغلهای اداری دارن اهمیت داره؛ کسایی که زمان زیادی رو صرف تایپ کردن نوشتههایی میکنن که از قبل، بهصورت فیزیکی (حالا یا دستنویس یا پرینتشده) وجود داره. بههمینخاطر، دیدگاه این مقاله هم بیشتر محدود به دید یه برنامهنویس (یا حالا، تولیدکنندهی محتوا) هست و دربارهی تایپ تخصصی، باید نظر افراد متخصص توی اون زمینه رو جویا شد.
تایپ لمسی، معادل با تایپ دهانگشتی؟ آیا؟
وقتی اومدم این مقاله رو بنویسم، به صفحهی ویکیپدیای Touch Typing رفتم و زبان رو به فارسی تغییر دادم، تا ببینم که ترکیب «Touch Typing»، چطور به فارسی برگردونده شده: «تایپ دهانگشتی»، «تایپ سریع»، و «تایپ لمسی»، ترکیبهایی هستن که داخل ویکیپدیای فارسی استفاده شده. «تایپ لمسی» که یه ترجمهی مستقیمه و «تایپ دهانگشتی» هم که انگار خیلی ترکیب رایجی هست. یه جستوجوی خیلی سطحی هم توی وب، این حس رو به من داد که انگار از همهی این ترکیبها، برای بیان یک مفهوم استفاده میشه.
البته خود این بحث معادل دونستن «تایپ لمسی» و «تایپ دهانگشتی» یهکمی جای بحث و تفکر داره؛ حداقلش اینه که داخل یه نگاه خیلی اولیه و سطحی، تایپ لمسی لزوماً از تمام انگشتها استفاده نمیکنه و در مقابل هم، آدم میتونه از تمام انگشتهاش برای تایپ استفاده کنه، درحالیکه نگاهش هم به صفحهکلید کامپیوتر دوخته شده و در واقع، تایپ لمسی انجام نمیده. به عبارت بهتر، هر تایپ لمسیای، لزوماً تایپ دهانگشتی نیست و هر تایپ دهانگشتیای هم لزوماً تایپ لمسی نیست! پس به نظر میرسه که معادل دونستن «تایپ لمسی» با «تایپ دهانگشتی» خیلی صحیح نباشه. حتی خود «ده»انگشتی بودن تایپ هم در عمل، قابل بحثه؛ چراکه معمولاً واسهی تایپ، از نُهتا انگشت استفاده میشه و خیلی اوقات، یکی از دوتا انگشت شست، بلااستفاده باقی میمونه! :))
ولی اون چیزی که احتمالاً خیلی بیشتر توی طبیعت دیده میشه، اینه که ما تایپ لمسی خودمون رو بهصورت دهانگشتی انجام بدیم. شاید دلیل اینکه معمولاً تایپ دهانگشتی و تایپ لمسی رو معادل هم میگیرن، همین باشه. به هر حال توی این حالت، شاید بتونیم بگیم که بهنوعی، تایپ دهانگشتی میشه پیشنیازی برای یادگرفتن تایپ لمسی…
من و تایپ لمسی: قدیما
اگه بحث پاراگراف قبلی رو بپذیریم، پس میشه گفت که موقع یادگیری تایپ لمسی، باید به دوتا چیز عادت کنیم: اول- اینکه برای تایپ هر حرفی از انگشت مخصوص به همون حرف استفاده کنیم (تایپ دهانگشتی) و دوم- اینکه موقع تایپ کردن، به صفحهکلید نگاه نکنیم (تایپ لمسی). وقتی مورد اول رو یاد بگیریم، مورد دوم هم به نظرم آسونتر میشه. زمانی که این دو مورد محقق بشن، اونوقت ما به هدف یادگیری تایپ لمسی دست پیدا کردهایم.
حالا، از هر اپلیکیشنی که برای یادگیری تایپ لمسی استفاده بکنید، معمولاً یه قانونی رو خیلی سفتوسخت براتون عنوان میکنه و ازتون میخواد که حتماً و تحت هر شرایطی، بهش پایبند باشید: «موقع انجام تمرینهای تایپ لمسی، هرگز به صفحهکلید کامپیوتر نگاه نکنید». البته این «قانون»، خیلی هم طبیعی به نظر میرسه دیگه: ناسلامتی داریم تایپ «لمسی» رو یاد میگیریم و تلاش برای نگاه نکردن به صفحهکلید، باید خیلی عادی باشه! :))
برگردم به داستان خودم… اون نرمافزاری هم که من ازش استفاده میکردم، مثل هر نرمافزار دیگهای، همین قانون اساسی تایپ لمسی رو با تأکید خیلی زیادی بیان کرده بود و روش پافشاری داشت. چون که این نکته، یه جور «قانونی» بود که بهشدت بَرش تأکید میشد، پس من هم همیشه سعی میکردم تا رعایتش کنم. البته این جریانات مال خیلی وقت پیشه، ولی یادمه که هیچوقت احساس خوبی نسبت به تمرینهای تایپ لمسی خودم و پیشرفتم داخل این قضیه نداشتم…
یادم نمیآد که واقعاً چه چیزی بود که باعث شد تا من یه موقعی یهو تصمیم بگیرم که از این «قانون کلیدی تایپ لمسی» تخطی کنم و شروع کنم به نگاه کردن به صفحه کلید: نه نگاه زیرزیرکی و موقتی ها، بلکه یه تصمیم کاملاً آگاهانه برای «نگاه کردن به کیبورد در هنگام تمرین تایپ لمسی»! به نظر خندهدار و متناقض میآد، ولی وقتی این «قانون» رو موقع آموزشم کنار گذاشتم، به طرز عجیبی شروع به پیشرفت کردم… و بعد از اون، تایپ لمسی رو خیلی سریع یاد گرفتم و اتفاقاً دیگه برام ماندگار هم شد!
نکتهی انحرافی
البته اگه بخوایم نتایج اخلاقی کلی از این ماجرا بگیریم، نیاز به مطالعه و بررسی خیلی بیشتر و تخصصیتری داریم؛ چراکه عوامل مختلفی داخل این قضیه دخیل هستن: مثلاً وقتی به این نتیجه رسیدم که این «قانون» رو کنار بذارم، مدت نسبتاً زیادی بوده که گاهوبیگاه، سراغ آموزش تایپ لمسی میرفتهام و بالاخره تا اون زمان یه مقداری آموزش و تمرین، روی هم انباشته شده بوده و این میتونه یه عاملی باشه برای پیشرفت اون موقع من. عواملی مثل هماهنگی عصب و عضله، حافظهی عضلانی، و همینطور، حافظهی دیداری رو هم نمیشه نادیده گرفت. به علاوه، یه عامل خیلی مهم دیگه هم میتونه «کاربرد» تایپ لمسی برای فرد باشه: یه زمانی بوده که من فقط واسهی دل خودم و از سر علاقه برنامهنویسی میکردهام، ولی بعدها، برنامهنویسی تبدیل به شغل من شده و قطعاً مدتزمان بیشتری به تایپ لمسی مشغول شدهام.
البته این نکتهی انحرافی رو پژوهشگر درون من نوشت تا اون نیاز همیشگی خودش رو به بررسی دقیقتر مسائل برطرف کنه؛ اما باز هم به نظرم بیان این مسأله لازمه: «این مقاله، فقط یه تجربهی شخصی هست و ممکنه که به لحاظ عِلمی، این قضیه صحت نداشته باشه. شاید عوامل دیگهای دست به دست هم داده باشن تا من تایپ لمسی رو یاد بگیرم. شاید، زیر پا گذاشتن قانون تایپ لمسی، اصلاً کار درستی نبوده! :)) و حتی اگر هم درست بوده، شاید قابل تعمیم نباشه». حالا، فعلاً که قرار نیست یه تحقیق و بررسی جامع دربارهی روشهای تایپ لمسی و آموزش اون انجام بدیم. پس برسیم به ادامهی بحث عَمَلی و نتیجهگیری اخلاقی داستان.
من و تایپ لمسی: الان
اگه الان بخوام به این روال، نگاه دوبارهای داشته باشم، شاید بشه اینطوری قضیه رو تفسیر کرد: ما قراره که اول، تایپ دهانگشتی و بعد از اون، تایپ لمسی رو یاد بگیریم، ولی شاید لزومی نداشته باشه که حتماً این دوتا کار رو همزمان انجام بدیم! میتونیم اول تایپ دهانگشتی رو یاد بگیریم و خودمون رو عادت بدیم که -باوجود نگاه کردنِ آگاهانه به کیبورد- از انگشت مخصوص به هر حرف برای تایپ استفاده بکنیم. بعد از این که عادت کردیم تا از انگشتهای صحیح استفاده کنیم، نگاه نکردن به کیبورد، اتفاقاً ممکنه که خیلی آسونتر و طبیعیتر بشه.
خلاصه… این روش نگاه کردن به کیبورد، البته فقط در حین آموزش تایپ لمسی، برای من تبدیل شد به یهجور قانون و عادت جدید! بعدها وقتی که زبان روسی رو یاد گرفتم و تلاش کردم که تایپ روسی رو هم بهشکل لمسی انجام بدم، دوباره از همین قانون جدید، به یه مدت محدود استفاده کردم و نتیجه هم گرفتم؛ حروف روسی رو روی قطعات کوچیک کاغذ نوشتم و با تیکههای کوچیک چسب نواری، روی کیبوردم چسبوندم. بعدش، بهجای اینکه خودم رو مجبور کنم تا روی کیبورد نگاه نکنم، اتفاقاً بهصورت آگاهانه به کیبورد نگاه کردم و در عوض، تمام تلاش خودم رو به کار گرفتم تا موقع تایپ، از انگشت درست برای تایپ هر حرف استفاده کنم. نتیجهی این کار، واسهی من که خیلی خوب بود و تایپ لمسی زبان روسی رو هم خیلی سریع یاد گرفتم.
دوباره، زمانی که تصمیم گرفتم که تایپ فارسی خودم رو هم لمسی کنم، به همین روش عمل کردم: من جای تمام حروف رو حفظ بودم و تنها چیزی که باقی مونده بود، این بود که عادت کهنه و قدیمیام رو برای نگاه کردن به کیبورد و تایپ با انگشتهای دلخواه خودم، کنار بذارم و عادت جدید تایپ لمسی رو جایگزینش کنم که بر طبق اون، قرار بود دیگه به کیبورد نگاه نکنم و در عوض، برای تایپ هر حرف، از انگشت مخصوص به خود اون حرف استفاده کنم. دوباره، من یه مدت محدود، قانون «نگاه نکردن به کیبورد» رو زیر پا گذاشتم و اتفاقاً، مثل قبل، به کیبورد نگاه کردم؛ اما دیگه فقط از انگشت مخصوص به هر حرف برای تایپش استفاده کردم. این روش، توی آموزش تایپ لمسی زبون فارسی هم به من کمک خیلی زیادی کرد و من رو خیلی سریع از عادت قبلی نگاه کردن به صفحه و استفاده از انگشتهای دلبخواهی، انداخت.
جمعبندی
برخلاف اون چیزی که همیشه تبلیغ میشه، «یادگیری»، معمولاً روال آسونی نیست… کلاً داخل یادگیری هر چیزی، ما باید تمرین و استمرار داشته باشیم، صبر و حوصلهی زیادی به خرج بدیم، و قطعاً انتظار نتایج سریع و شگفتانگیز نداشته باشیم. مدتزمان لازم برای یادگیریِ یک مفهوم یا مهارت یکسان و همینطور، میزان تأثیرگذاری روشهای مختلف آموزشی، ممکنه که در افراد مختلف متفاوت باشه. در همین حین، همیشه حواسمون به درجا زدن هم باشه و در صورتی که با وجود تمرین و استمرار و صبر و حوصله، باز هم نتایج رو ناکافی دیدیم، شاید وقت اون باشه که روی روالهای یادگیری و روشهای تمرین خودمون هم یه مرور و بازبینی درستوحسابی انجام بدیم. حتی شاید، گاهی اوقات از زیر پا گذاشتن یه «قانون» موقع یادگیری یک مفهوم یا مهارت، نتیجهی خوبی بگیریم.
پس اگه فکر میکنید که داخل یاد گرفتن تایپ لمسی یا تایپ دهانگشتی، متوقف شدهاید و پیشرفتی ندارید، احتمالاً قضیه اینه که هنوز به اندازهی کافی تمرین نکردهاید… ولی…شاید…هم، نیاز داشته باشید که روشهای یادگیری و تمرین خودتون رو بازبینی کنید. شاید حتی لازم باشه که پا رو فراتر بذارید و «قانون اساسی» تایپ لمسی رو به مدت محدودی فراموش کنید! :)